اقرار ...

 

 

ز تو چون دیده ام اخلاص بسیار

با اخـــــلاص تو من گشتـــم گــــرفتار

تـــــماماً اختـــیار مــن تـــو داری

دلــم چـون بردهً خوبـش نگـــهدار

ازین عـرضـم نرنجــد خاطـــــــر تو

که میــترســم من از خوی تو بسیار

دعای من همین باشد شب و روز

که در یاریٌِ من باشی وفا دار

بتو راز دل خود عرض کردم

ز روی راستی این است اقرار

بس است ای عشقری سودی ندارد

از این یاوه سرائی دست بردار...