اگر امروز حسنت همسری با مهر و ماه دارد

مکن دیگر جفا بر عاشقت آخر خدا دارد

جفا و جور بر عاشق تقاضای نیکو روئی است

بهر جا ساده روئی دیده ام ناز و ادا دارد

زتقوی برهمن چون خبر گشتم یقینم شد  

که هر آئین و هر دینی روا و ناروا دارد

بمرگ هم دست بردار نیکورویان نمیباشم

زخاک تربتم گر بگذری بوی وفا دارد

زغفلت پنبه در گوشیم ور نه هر نفس ما را

اجل همچون جرس نالیده نالیده صدا دارد

به جذب حسن دلها را اسیر خویش میسازد

نیکو رو هر کجا دیدم خواص کهربا دارد

زبی انجامی کار محبت بی خبر بودم

گمان من که راه عشقبازی انتها دارد

زدست و اگر چه عشقری افتاده جان من

برای خوردن درد و بلایت اشتها دارد