عید مُبارک
عید مُبارک
صـد بار گـریه ام گـفت عید
ترا مبارک
با خنده نگفتی عید مـــــــــرا مبارک
در پیـکــرت مـبادا از چشم
بد گـــزندی
بسیار جامه زیبی
نام خـــــدا مبـارک
عـیدم بعـیدازآن شد کــزوصل
یار دورم
بر عـالـمی مبارک بر مـاست
نا مـبارک
عید است هرکسی را طرز
مبارکیهاست
از تـو جـفـا مـبارک از
مــا وفــا مبـارک
از بسکه خو گـرفتم با درد
و داغ گفتم
وصـل تـو با رقیبان
هـجـرت بـما مبارک
گــر بد نمی نـمایـم بر
دیدهء نکــویـان
با من چـرا ندارد یک خوشــنما
مــبارک
از تو ستم شعاری از من
فغان وزاری
دشــنام گـفـتن از تـو
از من دعـا مـبارک
امروز روز عید است جانا
مکن تغافل
بیـگانه دارد امــروز
چون آشـنا مـبارک
بر اغـنـیای دنـیا دایم مــبارکیها
ست
گــوئیدای عـزیـزان بـر
بیـــنوا مــــبارک
دستش چو بوسه کردم خندیده گفت یارم
ای عشــقری نگفتی بی مــدعـا مــــبارک