آرامـــــش

 

 

ترا در ویرانه های خاموشی روزگار

در سکوت شب های تار

ترا در نگاه پر از آرزوی مردمان

ترا در لبخند کودکان

ترا در اشکهای روانم

ترا در دیده های پر حسرتم

ترا در زبان بی نگاه چشمانم

ترا در فریاد خفته ندایم

ترا در عمق ویرانه دلم

در همه جا جستجو نمودم,

در هر جا که یافتم برای لحظه بوده

تا هنوز در جستجو تو ام و ترا برای همیشه میخواهم

اما تو از من گریزانی و من به آرزوی داشتن تو...

زنده ام شاید خودت زمانی به سراغم بیائی که دیگر ضرورت به تو نداشته باشم

وانگاه من از تو گریزان خواهم بود

بدادم برس ای آرامش که تو اولین و آخرین خواهشم بودی......